عالم بیدلی
ما آدمها ! هروقت توی کاری گیر میکنیم فکرمیکنیم ! هروقت دودل میشیم !بعضی وقتا فکرمیکنم بهتر نیست اصلا دودل نشیم و نیازی به فکرکردن هم نداشته باشیم؟چقدر خوش به حال اوناییه که یه دل هستن ! نیازی به فکرکردن ندارن...
اتفاقا فکرکردن اگرچه در پی دودل شدن میاد...ولی آدم رو دودل تر میکنه ! وقتی فکرمیکنی تازه متوجه یه چیزایی میشی که شاید دلت به اونا توجهی نکرده!
همین دلی که مآمن خداست!
یاد اون نوجوون ۱۵ ساله افتادم که پابرهنه رفت روی مین تا معبر رو باز کنه....رفت و شهید شد.
راستی ! اگر فکرمیکرد...اگر دودل می شد! یا فکرکردنش دودلش میکرد بازم روی مین میرفت؟
نه نمیرفت! کار سختیه برای یه نوجوون خیلی سخت...
یکی عاقلانه فکرمیکنه و پیش میره...یکی عاشقانه عمل میکنه و شهید میشه...
-------
پی نوشت:چقدر فکرمیکنیم ! معلومه خیلی دو دل هستیم ! واین دودلی چقدر بده!
هوا روشن شد...
تمام شب بیدار بودم تا صبح مثل خیلی از شبهای دیگه !
اینقدر مشغول بودم که متوجه روشنی بیرون نشدم. و وقتی نگاهم به بیرون افتاد یه باره دلم لرزید!
نکنه یه وقت اونقدر سرگرم کارای خودم باشم که متوجه ظهور صبح نشم؟
روشنی آفتاب رو دیر ببینم!
نکنه کار ودرس و روزمرگی اونقدر سرگرمم کنه که از یاد صبح غافل بشم؟
صبح میاد... اما وقتی که میاد من متوجه اش هستم؟
من که در تنگ برای تو تماشا دارم
با چه رویی بنویسم غم دریادارم؟
امروز همینطور که به اکواریوم خیره شده بودم وفضای رنگی رنگی ماهیها رو تماشا میکردم
با خودم فکرکردم این ماهیها اصلا فکرمیکنن به جز این چند سانتی متر مکعب آبی که دارن توش زندگی
میکنن دنیای دیگه ای هم وجود داشته باشه؟
چه نفسی میکشن! چه آرامشی دارن!
زیبا و کوچیک آفریده شدن و دلشون به خدایی خوشه که اونا رو توی چند سانتی متر مکعب آب
خوشبخت آفریده .با همون حجم اکسیژنی که توی آب هست نفس میکشن و زندگی میکنن!
چه خوشبختن!
ما مثلا آدمها با اینهمه اکسیژن اینقدر راحت نفس نمیکشیم!
اینقدر آروم به نظر نمیایم!
اینها با همین یه ذره نفس چقدر روی اطرافشون اثر مثبت میذارن ولی ما آدمها با اینهمه نفس !
اینقدر ها که شایسته ی میزان نفس کشیدنمون باشه روی بقیه اثری نمیذاریم!
----
پی نوشت:توی تنگ هم میشه نفس کشید! و توی اکواریوم ! دریا بهانه است برای ناشکری...
بسم الله الرحمن الرحيم
امروز كلي به خودم خنديدم !
در حال ظرف شستن بودم كه يه باره چشمم افتاد به پنجره ي آشپزخونه و صفحه ي دستكتاب رو از توي شيشه ديدم !
با خودم گفتم : چقدر خوب شد حالا ازاينجا صفحه ي مسنجرمو مي بينم و اگه كسي پيامي داد مي بينم ميرم جواب ميدم.تو همين فكر بودم كه شرق شرق چندتا صفحه ي مسنجر باز شد و منم كه از شيشه دو سوم نگاهم به صفحه ي مانيتور بوددستكش از دست در آورده و بدو بدو رفتم سراغ مسنجر ! به زعم خودم كاري رو راه انداختم و برگشتم سر شستن ظرف.هنوز دستكش دستم نكرده بودم كه دوباره شرق شرق دو سه تا پيام اومد ! دوباره بدو بدو برگشتم و يه خورده به دوستان غر زدم كه نميذارين دو تيكه ظرف بشورم !خلاصه اينكه با خودم گفتم نه نميشه مسنجرو خاموش ميكنم خب ! ظرفها رو ميشورم و دوباره برميگردم.
دستكش رو دستم كردم باز با خودم فكر كردم كه اين چه كاريه خب ؟ بده كه همزمان دوتا كار انجام بدم؟ هم ظرف بشورم وهم كار مجازي انجام بدم!؟خلاصه دوباره برگشتم مسنجرو روشن كردم... اما اين بار ديگه برنگشتم سر شستن ظرف ! با خودم گفتم خب اول كاراي اينجا رو انجام ميدم بعد ميشورم ديگه! حالا دو تيكه ظرف نيم ساعت بمونه طوري ميشه؟
نشان به همان نشان كه ظرفها موندن تا شب ! و وظيفه ي خطير مجازي ! نذاشت ظرفهاي حقيقي شسته بشن !و همين دو تيكه ظرف باعث شد كلي فكركنم !
به اينكه نكنه يه وقتايي حاشيه ها ...مجازيها...مارو از وظايف واقعي مون باز داره؟

بسم الله الرحمن الرحیم
این بیابون... فکه... یا همون عشق آباد
فکه همون بیابون شنی که راه رفتن میون رملهای داغش رمق از پاهات میگیره...
با سکوتش چه حزن و غربت دلپذیری داره. حزنی که رمق از دل آدم هم میگیره!
فکه که میری همش ته دلت آرزو میکنی ای کاش راه برگشتی نبود و تو در این غربت شیرین
غرق می شدی...دلت میخواد لیزی و سنگینی شنها تو رو همونجا زمینگیر کنن و هیچوقت برنگردی...
عطر شهدا رو احساس میکنی...رضایتشونو...آرامششونو...ودلت میخواد خودتو میون اونهمه عشق
رها کنی...رها...
همیشه وقتی بچه ها میخوان کاری کنن و با مخالفت من رو به رو میشن و بعد اعتراض که ...همه این کارو میکنن !بهشون میگم: شاید همه بخوان خودشونو بندازن تو چاه ! شما هم باید همین کارو کنین؟
و متاسفانه چقدرمواقع هست که به حرفی که میزنیم خودمون عمل نمیکنیم !
امروز که ماشینو پارک کردم جایی که همه پارک کرده بودن ! و بعد هم جرثقیل نه مثل همه فقط ماشین من رو برد! تازه یادم اومد که چقدر این نکته رو به بچه ها تذکر داده بودم قبلا ! و الان خودم ازش غافل شدم !
و با خودم گفتم: نکنه بقیه ی توصیه هام به بقیه هم همنیطور باشه؟
خودم عمل نکنم بهشون....
بسم الله الرحمن الرحیم
استخـوانها به شهر برگردیـد ، دلمان عطـر خاک می خـواهد
آسمـان هم بـرای دیدن خـود ، تکـه ای از پـلاک می خـواهـد
استخوانها کمی هوا ابریست ، چه بگو یم شما که می دانید
گفتن از بالهای خون آلود ، سینه ای چاک چاک می خـواهد
ماه هـر شب از التهاب زمین، به خـودش از حریق می پیچد
اینطـرف هـا که نیستید از شرم ، ماه شاید مغاک می خواهد
من از روزهـا دلم خون است ، تو کجایی که عشق بنویسی؟
شاید اصلا سرودن از تو و عشق ، قلمی دردناک می خواهد
قـاب عکست به سینه دیوار ، چشمهایت هـوای رفتن داشت
تـو و انگشت های نا آرام ... دستهایی که سـاک می خواهد
روی دستـان شهر می پیچید ، عـطرتـان در مشام گنجشکان
بین این روزهای مصنوعی ، کوچه هـا عطر تاک می خواهد
یارب
خدایا !
به هر که دل بستم ، تو دلم را شکستی.
عشق هرکسی را به دل گرفتم ، تو او را از من گرفتی.
هرکجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم
و در سایه امیدی ، و به خاطر آرزویی ، برای دلم امنیتی به وجود آوردم ؛
تو یک باره همه را بر هم زدی.
و در طوفان های وحشت زای حوادث ، رهایم کردی تا هیچ آرزویی در دل نپرورم ،
و به هیچ چیز امیدی نداشته باشم.
و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خوداحساس نکنم.
خدایا! تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم
و جز تو به چیزی یا کسی امید نبندم.
و جز در سایه ی توکل به تو ، امنیت و آرامش را احساس نکنم...
خدایا! تو را بر همه ی این نعمت ها شکر می کنم.
شهید دکتر چمران

یارب
سلام بر خدا و شهيدان خدا و بندگان پاك و مخلص او :
بعد از مدتها كشمكش دروني كه هنوز هم آزارم مي دهد،
براي رهايي از اين زجر به اين نتيجه رسيدم،و آن در اين جمله خلاصه مي شود:
(خدايا عاشقم كن)...
از اينكه بنده بد و گناهكار خدايم سخت شرمنده ام،
و وقتي ياد گناهانم مي افتم آرزوي مرگ ميكنم،
ولي باز چاره ام نمي شود. به راستي كه (ان الانسان لفي خسر)
هيچ برگ برنده اي ندارم كه رو كنم،جز اينكه دلم را به دو چيز خوش كرده ام: اول
اينكه با اين همه گناه،او دوباره مرا به سرزمين پاكي و اخلاص و صفا و محبت بازم
گرداند،پس لابد دوستم دارد و سر به سرمي گذارد،هر چند كه چشم دلم كور است
و نميبينم و احساسش نميكنم،اگر چنين نبود پس چرا مرا به
اينجا آورد؟
دوم اينكه قلبي رئوف و مهربان دارم و با همه بديهايم بسيار دلسوزم.لحظه اي حاضر
به رنجش كسي نمي شوم، حتي رنجشي بسيار كوچك و ناچيز،ولي در عوض براي
خوشنودي ديگران حاضر به تحمل هررنجي مي شوم؛
بله!به اين دو چيز دل خوش كرده ام.
پس اي پروردگار من...
اگر دوستم داري كه مرا به اينجا آورده اي پس مرا به آرزويم كه...برسان!
و يا به اين خاطر كه نمي توانم باعث رنجش كسي شوم،
بيا و مرا مرنجان و خوشنودم كن و مرا با خودت...!
دنيا براي ضعيف نفسان يك گرداب هلاكت است،اگر لحظه اي به خودمان واگذارده
شويم،واي برما كه ديگرنابوديمان حتمي است.خوشا آن كس كه به ياري او در اين
گرداب هلاك نگردد!
اي حسين...
اي مظلوم كربلا...،
اي شفيع لبيك گويان
نداي ( هل من ناصرت) را من نيز لبيك گفتم،
( شفاعتم كن)!
و مگذار در اين گرداب هلاكت هلاك گردم.
اي خدا...
بسيار بد و ضعيفم، و در مقابل گناه ياراي مقاومت نداريم،زيرا هنوز نشناختمت؛ و
حتي در راه شناختت نيز زحمت نكشيده ام،زيرا ضعيف و پايبند به اين دنيايم،
و نمي توانم از خوشي ها و آسايش هاي محض وپوشالي اين دنيا دل بكنم
و در راه شناختت سختي كشم.
سختي كه پر از شيريني و لذت است،ولي
افسوس كه اين سختي و حلاوت نصيبم نمي گردد!
خالقا...
تو را به خودت قسم،تو را به پيامبران و امامان زجر كشيده و معصومت قسم بيا و (( عاشقم كن ))
اگر چنين كني كه از درياي رحمت و كرامتت چيزي كاسته نمي شود و زياني به تو نمي رسد.
همه آرزويم اين است كه ببينم زتو رويي
چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويي
اگر چنين كني ديگر هيچ نمي خواهم،چون همه چيز دارم.
مي دانم اگر چنين كني از اين بند رهايي يافته و ديگر به سويت پر...!
خدايا...
دل شكسته و مهربانم را مرنجان،
تو خود گفتي كه به دل شكستگان نزديكم
من نيز دلي شكسته دارم؛
اي كساني كه اين نوشته را يا بهتر بگويم اين سوز دل،اين درد دل،نمي دانم چه
بگويم،اين تجربه تلخ يا اين وصيتنامه،اين پيام و يا در اصل اين خواهش و تقاضاي
عاجزانه را مي خوانيد،اگر من به آرزويم رسيدم
و دل از اين دنيا كندم،
بدانيد كه نالايق ترين بنده ها هم مي توانند به خواست او به عینه دیده ايد
كه يك بنده گنه كار خدا به آرزويش رسيده است.
يارب ز كرم بر من درويش نگر
در من منگر در كرم خويش نگر
هر چند نيم لايق بخشايش تو
برحال من خسته دل ريش نگر
حالا كه به عينه ديديد،شما را به خدا عاجزانه التماس و استدعا مي كنم،
بيائيد و به خاكش بيفتيد وزار زار گريه كنيد و اميدوار به بخشايش و كرمش باشيد.
وبا او آشتي كنيد،زيرا بيش از حد مهربان و بخشنده است.
فقط كافي است يكبار از ته دل صدايش كنيد،
ديگر مال خودتان نيستيد و مال او مي شويد و ديگرهر چه ميكند او مي كند و
هر كجا مي برد،او مي برد.ولي در اين راه آماده و حاضر به تقبل هرگونه رنج و سختي همانند:
مظلوم كربلا حسين(ع)و پيامدار او زينب(س) باشيد.
هر چند كه سختي و رنجهاي ما در مقايسه با آنها نمي تواند قطره اي در
مقابل دريا باشد.بله،خداگونه شدن مشقات و مصائب دارد،
زيرا كليدش و نشانش همين است و در عوض آن چيز كه براي شما مي ماند...!
و آن بسيار عظيم و شيرين است؛
در راه طلب پاي فلك آبله دارد
اين وادي عشق است و دوصد مرحله دارد
درد و غم رنج است و بلا زاد ره عشق
هر مرحله صد گمشده اين قافله دارد
صد مرحله را عشق به يك گام رود ليك
در هر قدم اين ره چه كنم صد تله دارد
گر دست مرا جاذبه عشق نگيرد
فرياد نه جان زاد و نه دل راحله دارد
خدايا! شكرت،آنچنان شكري كه تو لايق آني.
خدايا! عاقبت به خيرمان بگردان.
خدايا! ما را به راه راست هدايت فرما.
خدايا! ما را آني به خودمان وامگذار.
خدايا! گناهان ما را ببخش.
خدايا! آبروي ما را مريز.
خدايا! مريض هاي اسلام را شفا عنايت فرما.
خدايا! اسلام و مسلمين را پيروز فرما.
« شهيد امير حاج اميني »
بسم الله الرحمن الرحیم
یا ضامن آهو...
در دلم هر شب حیاطت آب و جارو میکنم
چشمهایم را که میبندم، تو را بو میکنم
خواب دیدم روی صحن تو طلاکاری شدم
ضامنم میگردی و احساس آهو میکنم
مثل آن دست میان ظرف سقاخانهات
دستهای خواهشم را پیش تو رو میکنم
خواب دیدم روی آبیهای نقش گنبدت
با دو رکعت، دانه ی دل را پرستو میکنم
آسمان پای پیاده روی دستم میرسد
زیر لب با گریه وقتی صحبت از او میکنم
کیستی ای آشنایم ای تماشای غریب
با تو تنها با تو تنها با تو من خو میکنم
| Design By : Pichak |

